درباره نویسنده
سید شهاب الدین ایزدی
اینجا بهانه ای است برای زنده ماندن و شاید زندگی کردن,در کنار خاطره هایی که گذشتند,و خاطره هایی که هنوز در راهند... خوش آمدی
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • طناز زواره زادگان
  • انسیه کتابچی
  • سید شهاب الدین ایزدی
  • مجتبی یوسف زاده
مطالب اخیر
  • هنوز زنده ایم؟!!
  • بهانه ای برای سلامی دوباره!
  • روزی که سوختم!
  • سلاااااام
  • نوروزانه
  • میزان آگاهی کارورزان پزشکی در مورد سوءرفتار با کودکان
  • خلاصه چند مقاله علمی و دانشگاهی در مورد کودک آزاری در ایران
  • انتشار خبر مرگ مینا در روزنامه محلی کاشان
  • خاطره ای از دکتر اسلامیان
  • مرگ مینا
  • خطی ز دلتنگی
  • زمزمه
  • و هنوز پایان نامه...
  • باز هم پایان نامه!
  • عیدتون مبارک
  • پایان نامه دکتر محمد قیصری
  • جست و جوی شخصیت پزشک در کارتون های زمان کودکی
  • جلسۀ دفاع از پایان نامه 1
  • گالری عکس شماره 1
  • برداشت آزاد
  • پس از ماجرا
  • تمام شد
  • شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٩
  • تشکر
  • اخبار
  • نجات بخش
  • خبر
  • داستان شله زرد و شاهکار خانمها
  • قصه جشن و شله زرد
  • نظرتون در مورد پزشکی چیه؟
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
دوستان من
  • دانشگاه علوم پزشکی کاشان
  • دبیرخانۀ شورای آموزش پزشکی و تخصصی
  • پزشکان بدون مرز
  • آسیب های اجتماعی کاشان
  • انجمن حمایت از حقوق کودکان
  • احمد شاملو
  • سید محمد خاتمی
  • نیما یوشیج
  • فروغ فرخزاد
  • سهراب سپهری
  • سبزاندیش کاشان(دکتر مدرس زاده)
  • آرزوهای عجیب
  • هو الشافی(دکتر کتابچی)
  • طربستان
  • کتابخانه ملی ایران
  • لغت نامه دهخدا
  • فرهنگ معین
  • خرید اینترنتی کتاب 1
  • خرید اینترنتی کتاب 2
  • آپلود رایگان عکس
  • پرتال پزشکان ایران
  • اخبار حوزه سلامت
  • وبلاگ های پزشکان
کدهای اضافی کاربر







Powered by WebGozar

جایی برای زنده ماندن
پزشکان هشتاد و دوی کاشان
هنوز زنده ایم؟!!
نویسنده: سید شهاب الدین ایزدی - دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٠

سلام

من حرفی برای گفتن نداشتم،بقیه هم همینطور؟!!

به خودم می گویم: این رسمش نیست بی معرفت!

بعد از مدت زیادی با یک شعر وبلاگم را به روز کردم.خوشحال خواهم شد اگر بخوانید و خوشحال تر اگر نظری بدهید.

نظرات ()



بهانه ای برای سلامی دوباره!
نویسنده: انسیه کتابچی - سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠

من اصلا قصد مزاحمت برای پرستارهای شما را نداشتم
- ولی از سر شب شش بار زنگ رو زدین اما هر دفعه پرستارها اومدن، کاری نداشتید
- آهان! اون برای این بودکه این تخت بغلی که دوتا دستش رو آمپوته کردین حسودی کنه

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنیدتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

 

http://psudodentist.blogfa.com

نظرات ()



روزی که سوختم!
نویسنده: انسیه کتابچی - یکشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٠
شنبه اول مرداد ماه ۹۰ اولین روز طرح پزشک عمومی

 

اتاق های مرکز همگی چراغ uv داشتند که پرسنل برای ضد عفونی فضا روشن می کردند. من البته این موضوع را نمی دانستم و ضمنا توی هیچ کدام از بیمارستانهای آموزشی هم وسیله ی ضد عفونی به جز بتادین و دکونکس ندیده بودم!! خب طبیعی بود که چراغ روشن مانده ی بالای سرم را توی اتاقم نشناسم و ندانم که چیست و چرا .... خلاصه ساعت ۱-۱:۳۰ ظهر بود که کم کم دچار تاری دید شدم. اول فکر کردم چیزی توی چشمم رفته. با آب سرد شستم .. و بعد با چایی سرد .. و نهایتا فهمیدم آنچه را که باید زودتر می فهمیدم... چشم و البته پوست صورتم کاملا سوخته بود.. داشتم از وحشت می مردم. نگران بودم که آیا باز هم بینا می شوم؟؟ نکنه آسیب شبکیه باشد؟؟ زنگ زدم به یکی از دوستانم که پدرش از اساتید چشم پزشکی است. او هم نگران شد و زود هماهنگ کرد تا بروم مطب پیش پدرش. انقدر تار می دیدم که نمی توانستم رانندگی کنم. همسرم هم توی یک جلسه ی مهم بود..  مادرم آمد سراغم و با ماشین من با هم رفتیم مطب. هردو نگران بودیم و هردو سعی میکردیم به همدیگر دلداری بدهیم و مثلا انرژی مثبت تولید کنیم!!! چند دقیقه ای که توی مطب نشستیم توی دلم عمیقا از خدا خواستم که بقیه ی عمرم را با کم بینایی سپری نکنم..  و خدا به دادم رسید. دکتر خیلی آرامم کرد و با آرامش برایم توضیح داد که کراتیت قرنیه در هردو چشمم ایجاد شده که با قطره و البته یک روز کامل بسته ماندن چشم به آرامی ترمیم می شود. حسابی آرام شدم و خدا را شکر کردم. حالا باز هم به خوبی می بینم. ولی احساسی که نسبت به نعمت بینایی دارم خیلی با قبل متفاوت است. خوب می دانم که خدا چقدر به ما لطف کرده... پوست صورتم هم کم کم دارد لایه برداری می شود. برای جبران اثرات سرطان زایی اشعه هم مدام دارم آنتی اکسیدان مصرف می کنم و... حال من خوب است. خدایا شکرت!!  

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »